تبليغاتX
عشق،تنهایی،مرگ

عشق،تنهایی،مرگ

ASHEGANE

امید وارم تا حالا نگاهتون به این صفحه افتاده باشه خیلی دلگیر کنندست...

من جزو کسانی هستم که روز تولدم عزا میگیرم و از روز مرگم بسیار خوشحال میشم... 

 تاریخ مرگ:روزی که رفتی...

محل مرگ:باتلاق عشق...

محل ثبت:هیچستان...

نام مامور:آن کسی که باهاش متولد شدم...

ماموران دفن:آرزوها... 

+نوشته شده در بیست و پنجم تیر 1387ساعت18:51توسط پارسا | |


سلام

اینم یه پست متنوع

Image hosting by TinyPic

ملکه زیبایی۲۰۰۶ زلیخا ریور از پورتوریکو

ملکه زیبایی ۲۰۰۷خانم ریو موری از ژاپن


+نوشته شده در بیست و دوم تیر 1387ساعت21:6توسط پارسا | |

اگه می خوای آخر عشقو ببینی به پست پایینی سر بزن

اگه دوس داری تمومه مطالبی که روشون کار کردمو ببینی

به ادامه مطلب پایین سر بزن خیلی خوشت میاد

+نوشته شده در چهاردهم تیر 1387ساعت15:44توسط پارسا | |

نگارا ...

بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی

            زمن دلخسته یادآور شبت خوش باد من رفتم...

مرگ من شده یه چاره

            واسه این دل بیچاره..

.

راز عشق خود را آهسته خوان در گوش من

                       جستجو کن عشق را در گرمی آغوش من...

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است

                        دردا که این عشق را هوس گفتن ندارد...

می پنداشتم مرگ وداع است
می پنداشتم مرگ سکوت است
می پنداشتم مرگ سقوط است
می پنداشتم مرگ خیانت است
می پنداشتم مرگ اسارت است
می پنداشتم مرگ گریه است 
می پنداشتم مرگ بیزاری است
می پنداشتم مرگ شکست است
می پنداشتم مرگ نهایت است
اما اکنون میدانم مرگ دریچه ای است
بسوی نور و
آغازی بر یک پایان 
  مرگ

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من...

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت...

...گفت:

من به پشت سر نگاه نمی کنم* پشت سر دیروز است*پشت سر.خستگی امروز است*من هنوز کالم*می روم تا برسم*می روم تا دوباره پیدا شوم*

رفت*روزهاوهفته هاوسالهاست که رفته*اما باز می گردد*خودش گفت که باز می گردد... 

راه دنیا.....

دیوانه دلی خفته در این خلوت خاموش...

او زاده ی غم بود ز غم های جهان گشت فراموش........

اگه از چشمات اشک میاد به ادامه ی مطلب سر بزن

گاهی آنقدر دلت می گیردکه جز گریستن راهی نداری,نه فریاد رسی که کس بی کسیت گردد,نه هم نفسی که محرم تنهاییت شود,انگار خدا هم تورا فراموش کرده است,تنها و غریب به کنجی می نشینی,هی اشک می ریزی,هی آه می کشی که"تورا من چشم در راهم شباهنگام"ازاعماق سینه ات آهی می کشی،خودت می مانی و باران اشکی که بر سینه ی دریاییت می نشیند...
در ابعاد این عصر خاموش،من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم،بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد،و خاصیت عشق این است.

نبودی ببینی اشکام دیگه نتونستن

نریزن...

بمونن...

بسازن...

نمیرن.....


 


ادامه مطلب

+نوشته شده در ششم تیر 1387ساعت14:42توسط پارسا | |